مرخصی فوری ...


برای کاری نیاز به چند روز مرخصی داشتم اما میدانستم که رئیس مخالفت خواهد کرد.
با خودم فکر کردم اگر کاری دیوانه وار انجام دهم به مقصود خود خواهم رسید.

بنابراین خودم را از سقف آویزان کردم و صداهای خنده دار دراوردم.
خانمی که همکارم بود پرسید چرا این کار  را میکنم. به اوگفتم دارم وانمود میکنم که لامپ هستم تا رئیس فکر کند دارم عقلم را از دست میدهم و چند روزی به من مرخصی بدهد.
چند دقیقه بعد رئیس به دفتر آمد و گفت : محض رضای خدا بگو داری چکار میکنی ؟
به او گفتم : من یک لامپ هستم.
او گفت : کاملا مشخص است که تحت فشار روحی شدیدی بوده ای. به خانه برو و چند روزی استراحت کن تا حالت خوب شود .
پائین پریدم و فورا از دفتر خارج شدم...
درست بعد از خروج من همکارم نیز بدنبال من آمد... وقتی که از او پرسیدم : تو کجا میروی ؟ پاسخ داد ( حتما از جواب او خوشتان خواهد آمد ) : من هم دارم به خانه میروم... نمیتوانم در تاریکی کار کنم 04.gif

/ 0 نظر / 6 بازدید